جدایی افغانستان از ایران(بخش یکم)
به نام خدا
چند هفته قبل اتفاقی به یه وبلاگ افغانی سر زدم و چندتا از پستاشو خوندم ، لینکهای اون وبلاگ رو دنبال کردم و به چند تا از وبلاگ دیگه سر زدم ، سوالهای زیادی درباره افغانستان به ذهنم اومد چند جا نظر گذاشتم وجواب گرفتم اما کافی نبود این شد که دست به یه جستجوی کوچک درباره افغانستان زدم که توی چند پست آینده نتیجه اونو مینویسم بی شک نظرات و انتقادات دوستان و همراهان (افغانی یا ایرانی) موجب روشنتر شدن حقیقت خواهد بود.
افغانستان دردوران گذشته چند نام داشته است که در زیر آورده شدهاند.
۱-آریانا(آریا ورته):به معنای زیستگاه مردم آریایی است چرا که در آنجا مردم آریایی میزیسته اند.
۲-خراسان(خورآسان یا خورآیان):به معنای سرزمینهای شرقی و جایی که خورشید از آنجا برمیآید.چون که در مشرق ایران قرار گرفته است.
۳-افغانستان:این نام که مشهورترین نامها در این زمان است پس ازاینکه قدرت سیاسی به دست قوم افغان(اوغان ) افتاد بر این سرزمین نهاده شده است.
دردوران باستان هرات و افغانستان به عنوان دروازه هندوستان بوده است و هر قدرتی که میخواست از غرب به هند یورش برد باید از هرات میگذشت ، این جایگاه هرات موجب درگیریهای فراوان برسر آن در سال های گذشته شده است، به همین سبب اگر قدرتی میخواست هند را از دسترس مهاجمان در امان نگه دارد باید هرات وافغانستان رابه دست میگرفت.سالها پیش هند مستعمره انگلستان و از اهمیت بالایی برای انگلیس برخوردار بود بنابراین انگلیس برای نگه داشتن هند از دست رقیبانی چون روسیه و فرانسه چارهای نداشت مگر به دست گرفتن هرات و افغانستان پس انگلیس با تزویر وسیاستهای دوگانه و گاه با تحریک مردم افغان و گاه با زیر پا گذاشتن پیمانها و بوسیله قدرت نظامی بدین مهم دست یافت. چکیده ای از ماجرای افغانستان و ایران در زیر آمده است.
در دوران ضعف دولت صفوی افغانها به رهبری محمود افغان که از قوم چادر نشین غلجه زایی بود ، به ایران حمله و اصفهان رامحاصره کردند ، شاه سلطان حسین که پادشاهی بی کفایت و خرافاتی بود تاج و تخت را به محمود افغان واگذار کرد . محمود افغان نزدیک به دو سال و چند ما بر ایران حکمرانی کرد، در ابتدا وی به عدالت رفتار نمود اما به سبب ستم فراروان که سرداران وی به مردم روا داشتند، مردم در جای جای ایران دست به شورش زدند ، محمود که از قیام مردم اصفهان بیم داشت برای ترساندن مردم نزدیک به سیصد نفر از کارگزاران عالیمقام ایرانی را به بزمی خواند و همگی را از دم تیغ گذراند و سه هزار تن از سپاهیان قزلباش را کشت همچنین دویست تن از کودکان خانوادههای کشته شدگان را نیز کشت و عوارض سنگین به مردم اصفهان بست. اشرف پسر عموی محمود که به خاطر کشته شدن پدرش میر عبدالله به دست محمود از او کینه به دل داشت از نارضایتی مردم استفاده کرد و او را کشت و بر جای او نشست.اشرف با فرستادن روحانیون سنی به قوای احمد پاشا ، سلطان عثمانی که قصد تصرف ایران راداشت او را وادار به سازش با هم مذهبان خود یعنی افغانها و جنگ با ایرانیان شیعی مذهب کرد چرا که روحانیان فرستاده شده توسط اشرف وارد به صفوف نمازگزاران ترک شده بودند و با آنها نماز خواندند و سربازان سلطان ، دیگر تمایلی برای نبرد با افغان های هممذهب خود نداشتند.
در پی حمله محمود افغانها طهماسب پسر سلطان حسین مخفیانه به قزوین رفت تا سپاهی برای مقابله با افغانها مهیا کند اما پس از حمله محمود به قزوین، به تبریزگریخت و با شنیدن خبر تسلیم شدن پدرش به محمود افغان، اعلام پادشاهی کرد.
از طرف دیگر نادر قلی در سن هجده سالگی به خدمت باباعلیبیک ، از سران ایل افشار و حاکم ابیورد درآمد و دختر او را به زنی گرفت و از او صاحب پسری به نام رضاقلیمیرزا شد.نادر پس از مرگ پدر زنش حاکم ابیورد شد . شاه طهماسب که در این زمان در مازندران به سر میبرد پیکی به سوی نادرقلی فرستاد و در برابر ملک محمود سیستانی، حاکم خراسان از او کمک خواست . نادر قلی به اردوگاه شاه طهماسب رفت و چون فتحعلیخان قاجار همهکارهی شاه بود و او را سد راه خود میدید بران شد تا او را از سر راه بردارد.فتحعلیخان نیز که خطر را لمس کرده بود برآن شد که به ملک محمود بپیوندد ولی شاه طهماسب ازین موضوع آگاه شد و فتحعلیخان را به قتل رساند.سپس نادر به دستور شاه طهماسب به مشهد لشکر کشید و مشهد را از ملک محمود سیستانی گرفت در این زمان نادر به طهماسبقلیخان ملقب شد.پس از آن نادر با خاندان ابدالی که حاکم هرات بودند جنگید وآنها را شکست داد ، خاندان ابدالی از نادر امان خواستند و به دستور نادر به حکومت هرات باقی ماندند.
در این زمان اشرف با بیش از سی هزار سرباز به مشهد لشکر کشی کرد ولی در نزدیکی دامغان کنار رودخانه مهماندوست از نادر شکست سختی خورد و به تهران بازگشت و قوای خود را برای یورشی دوباره جمع کرد و بار دیگر در ورامین از نادر شکست خورد و به اصفهان گریخت . اشرف برای ایجاد وحشت بیش از سه هزار تن از ساکنان سرشناس اصفهان را از دم تیغ گذراند.سپاه نادر در مورچهخورت در نزدیکی اصفهان دوباره اشرف را شکست داد و افغانها به سوی فارس گریختند و آخرین بار در زرقان فارس لشکر اشرف شکستی دوباره خورد و از هم پاشید. سرانجام اشرف در حال فرار به بلوچستان توسط نیرویی که پسر عمویش حسین(حاکم قندهار و برادر محمود) فرستاده بود کشته و سر او را به نزد شاه طهماسب برده شد.
پس از کشته شدن اشرف به دستور نادر پیکی به سوی محمد شاه ، پادشاه هند روانه شد و بازپسگیری اصفهان و بر تخت نشستن شاهطهماسب و همچنین قصد نادر از بازپسگیری قندهار را خبر داد و از وی خواسته شد که مرزهای خود را بر افغانان فراری غلجه زایی ببندد و آنها را پناه ندهد.
نادر پس از سرکوب کردن شورشهای کوچک و بزرگ در سراسر ایران و شکست عثمانی ، از هر شهری بزرگان شهر از کدخدایان و ریش سفیدان را در دشت مغان جمع کرد و به آنها گفت « آنچه لازمه کوشش بود کردم و ایران را از افغانان و ترکها و روسها نجات دادم اکنون در انتخاب شاه طهماسب دوم و یا شاه عباس سوم ،آزادید من می خواهم از این پس گوشهگیری اختیار کنم و به خراسان روم» حاضران که قصد نادر را فهمیده بودند همگی گفتند که جز خان افشار رانمیخواهیم و بدینگونه نادر بر تخت شاهی نشست.
نادر در سال ۱۱۵۰ هجری قمری قندهار را تصرف کرد و ذوالفقارخان و برادرش احمد خان که در آن زمان پانزده سال داشت را از زندان سلطان حسین ، حاکم قندهار و از افغانان غلجه زایی، آزاد ساخت و با آنان به خوبی رفتار کرد. بعدها احمدخان ابدالی نزد نادر مقام والایی یافت چنانچه نادر لشکری از افغانها و از چند قوم ابدالی و ازبک و دیگر اقوام تشکیل داد و احمدخان ابدالی سردار آنان شد.
اگرچه محمد شاه ، پادشاه هند موافقت کرده بود مرزهای خود را بر فراریان غلجه زایی ببندد ، از ورود آنان به هندجلو گیری نکرد پس نادر به سمت هند به راه افتاد و پس از گرفتن کابل و پیشاور به سوی دهلی پیش راند. در جنگی که بین قوای هندی و نادر در جلگه کرنال در گرفت ۲۰۰۰۰ از سپاه هند و ۴۲ نفر از سپاه نادر کشته شد و این بدان علت بود که سپاه نادر از تفنگ استفاده میکردند و سپاه هند از تیر و کمان. محمدشاه که توان رویارویی با نادر را در خود نمیدید پیکی به عذر خواهی به اردوی نادر فرستاد و نادر نیز پذیرفت و همراه محمدشاه به دهلی وارد شد . نادر حکومت هند را به محمد شاه واگذاشت و به دست خود تاج بر سر محمدشاه گذاشت و محمدشاه نیز ایالات مغرب سند یعنی غزنین ، کابل وقسمتی از پنجاب را به نادر واگذار کرد. همچنین محمدشاه همه گنجینههای خود را به نادر بخشید ، نخست نادر آنها رانپذیرفت و لی با پافشاری محمد شاه آنها را پذیرفت. گفته میشود مقدار این گنجینه ها ده برابر درآمد سالانه حکومت صفویه بوده است . از جمله جواهرات گرانبهای این گنجینه دو الماس کوه نو و دریای نور بود.
در سال ۱۱۵۴ هجری قمری که نادر رهسپار داغستان شد که در بین جنگلهای سواد کوه تیری از پشت درختان به او انداختند که بازوی او را خراشید و به گردن اسب او خورد، نادر به پسر خود رضاقلی میرزا گمان بد برد و او را کور کرد و پس از مدتی از کرده خود پشیمان شد و حال او آشفته گشت طوری که بسیاری از اطرافیان خود را به شدت تنبیه کرد وچون به سرداران ایرانی و قزلباش خود بد گمان شده بود قصد داشت که به کمک سرداران افغانی، قزلباش را نابود کند سرداران قزلباش که از این تصمیم آگاه شدند به تحریک علیقلیمیرزا برادرزاده نادر ، شبانه به سراپرده او یورش برده و او را کشتند.
پس از مرگ نادر و آغاز درگیریها برای تعیین جانشین او ،افغانان ابدالی و ازبک که به نادر وفادار بودند به پیشوایی احمد خان ابدالی به جانب قندهار رهسپار شدند.در همان هنگام یکی از سرداران نادر که قسمتی از گنجینه نادر را به ایران میآورد به دست احمدخان ابدانی گرفتار شد و گنجینه به دست احمدخان درانی افتاد، الماس معروف کوه نور که امروز از جواهرات سلطنتی انگلستان است در بین این گنجینه بود.
احمد خان ابدالی در قندهار تاج پادشاهی بر سر نهاد و احمدشاهدرانی نام گرفت ، بدین ترتیب اولین سلسله سلطنتی افغانستان شکل گرفت، ولی هنوز افغانستان جزیی از ایران بود و در هر یک از نقاط ایران یکی از سرداران یا وابستگان نادر در حال حکومت بودند.
پایان بخش یکم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:6  توسط
|
اعراب هنوز « دزدی » را مایه افتخار میدانند.
به نام خدا
حال و روز عرب جاهلیت و عقاید آنان قبل از اسلام بر کسی پوشیده نیست. قتل و غارت و دزدی از افتخارات عرب جاهلیت بوده.
خداوند پیامبری از بین این قوم برگزید و فرستاد تا آنها را به راه راست هدایت کند ولی با تمام زحمات پیامبر و با وجود تعلیمات قرآن این طوربه نظر میرسد که عرب امروزی هنوز دزدی را افتخار میداند و تنها شکل آن را عوض کرده.
عرب امروز چون میبیند که برای عرض اندام در دنیای کنونی چیزی ندارد پس دست به دزدی از نوع فرهنگی میزند و دانشمندان ایرانی را به نام خود ثبت میکند و یا یا نامهای جعلی برای آب و خاک این سرزمین کهن برمیگزیند که از آن جمله میتوان به چاپ تمبر بوعلی سینا با عنوان دانشمند بزرگ عرب ، تعیین نام جعلی برای "خلیج همیشه فارس" ، ادعای مالکیت جزایر ایرانی و ... را نام برد اخیرا هم مطلع شدیم که عربستان سعودی دست به تهیه انمیشنهایی زده که طی آنها دانشمندان بزرگی را چون فارابی ، خوارزمی ، ذکریای رازی و دیگر دانشمندان مشهور ایرانی را به خود نسبت داده و آنها را جد اعراب کنونی میخواند. با کمی دقت میبینیم که تنها چیزی که عوض شده کالاهای غارت شده و ابزار دزدی است و عمل همان است که در دوران جاهلیت بوده و اعراب بهاین دزدی افتخار میکنند.در این دزدی کالای غارت شده به مراتب ارزش بیشتری دارد و ابزار این دزدی نیز رسانه است.
و اما مسئولان کشور ما درباره این دزدیهای آشکار چه کردهاند؟
مسئولان کشور ما در این موارد چنان تعللی از خود نشان دادهاند که چشم ناپاکان از چهار سو به این مرز و بوم پاک افتاده است.
قبول ندارید ؟
از شمال : کم شدن بیش از 30 در صد از سهم ایران از دریای خزر وتصمیمگیری در مورد این دریاچه بدون حضور ایران.
از جنوب : شیطنت شیخ نشین امارات در تعیین نام جعلی برای خلیج همیشه فارس و ادعای مالکیت جزایر تنب و ابوموسی.
از غرب : انتشار نقشهای مبنی بر ایجاد کشوری جدید به نام "کردستان" شامل کردستان ایران و کردستان عراق.
از شرق : جلوگیری از ورود آب رودخانه هریرود به دریاچه هیرمند بر خلاف تعهدنامههای بین دو کشورایران و افغانستان و خشکیدن این دریاچه.
و چندین مورد دیگر که مجال گفتن آنها نیست.
به یاد دارم که آقای نصیرزاده کارشناس داوری فوتبال درباره برگزاری مسابقات فوتبال با نام جعلی بر خلاف قوانین فیفا خبر داد و گفت : مسئولان ورزش ایرانمیتوانند رسما شکایت کرده واین مسابقات را تعطیل کنند. ولی خبر ارسال اعتراض آقای کفاشیان پس از برگزاری فینال آن مسابقات را به فیفا شنیدیم که نتیجهای هم در بر نداشت.
حتی آقای احمدینژاد چندین بار در رسانه ملی! گفته است :
"آنها میگویند «خلیج ...»و ما میگوییم «خلیج فارس» و خود آنها قبول دارند که حق با ماست ، این مضوع مهمی نیست ".
اگر شیخ نشینان خلیج همیشه فارس این نام را قبول دارند چرا اینقدر برای جهانی کردن نام جعلی آن تلاش میکنند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:1  توسط
|
پادشاه
با سلام به همهی دوستان
تصویر زیر دعای داریوش پادشاه بزرگ هخامنشی است که به خط میخی نوشته شده و در تخت جمشید قرار دارد .ه ترجمهی کتیبه در زیر آن نوشته شده است.

در حال حاضر ما هم گرفتار دشمنان بیشمار هستیم ، هم گرفتار خشکسالی و در مورد دروغ هم که شما خود بهتر از من میدانید و رنج و زحمتی هم که به خاطر هریک به ما وارد میشود بر کسی پوشیده نیست .اگر خداوند هدیهای به نام نفت به ما نداده بود معلوم نبود روزگارمان چگونه میگذشت.
به نظر شما چنین پادشاهی را میتوان جبار و ستمگر دانست؟
آیا از این سخنان و دعایی که به درگاه خداوند شده به جز خداپرستی ، عدالت و پاکسرشتی چیز دیگری قابل
برداشت است؟
در دنیایی که مردمانش به دلیل داشتن پیشینه نامعلوم به دنبال تاریخ سازی و افسانه سازی برای خود هستند چرا ما به این همه تمدن و شکوه و انسانیت افتخار نکنیم؟
پاینده باد ایران و ایرانی راستین.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:55  توسط
|
آموزش پخت آش با یک کیلومتر مخمل رنگی
شاید بعضی وقتها خواسته باشید یرای یه نفر آشی بپزید که یه وجب روغن روش باشه. حالا ما میخواهیم آشی رو آموزش بدیم که یک کیلومتر مخمل رنگی روش باشه.
مواد لازم
1-تعداد زیادی متهم شامل اقشار : اغتشاشگر ، دزد ، بمبگذار ، نخبه سیاسی ، روزنامهنگار ، عامل بیگانه و جاسوس و ...
2-تعدادی زندان فرد اعلا همراه با استخر ، سونا و جکوزی
استخر برای سر فروبردن زیر آب و شنا .
جکوزی برای بعضی از بازداشتیها که معلول هستند.
سونا برای لاغر کردن بعضی از متهمان .
3- بازپرس منطقی ، مودب ، مهربان ، نرم وآرام به مقدار لازم.
4-
پودر نظافت ببخشید خط خوردگی پیش اومد پودر قدیمی شده به جاش بازداشتگاه غیراستاندارد!! استفاده میشه.
5- دشمن خارجی هر چه بیشتر بهتر.
6-وکیل مدافع حرف گوش کن به مقدار لازم.
7-یک دادگاه و قاضی فیتیلهای.
طرز تهیه:
ابتدا تعداد زیادی متهم از توی خیابون ، ستادهای انتخاباتی ، راهپیمایی ، روزنامهها ، خونهها ، سفارتها و هرجایی که شد جمع میکنیم بعد اونا رو بدون اطلاع خانواده هاشون تا یکی دو ماه بازداشت کرده هر چی که خانواده هاشون پیگیری کنند جواب نمیدیم اگر تعدادی از اونا تو بازداشتگاه غیر استاندارد مردند اشکالی نداره فقط باید مواظب بود کسی که منصوب به یه شخصیت مهم باشه ، نمیره که گندش در نیاد اگر هم مرد و گندش در اومد مهم نیست باید بگین تقصیر یکی دو نفر افراد خودسر بوده و تنبیهشون میکنیم نیازی هم به تنبیه نیست بعداز دو سه روز همه چیز فراموش میشه.بعد یه دادگاه فیتیلهای بدون وکیل مدافع راه میندازیم و چند نفر از اونایی که تو زندان به خاطر آسایش و وقت زیاد و تفکر بیش از حد متنبه شدن میاریم جلو دوربینها که از توهم و عدم تقلب و خوبیهای ما و بازپرسهای مهربون بگن حتی میتونن بگن مردم به درک خدمونو عشق است. خلاصه هر چی در تمام طول عمرشون نفهمیدند و تو چتد روز زندان به خوبی فهمیده و حتی درک کردن بگند.در این مرحله نباید افرادی که هنوز فرصت طلایی زندان رو تفکراتشون تاثیر نداشته و قبول ندارند اشتباه کردن جلو دوربین بیان. این حرف ها رو تا سه روز از تمام شبکهها صبح و ظهر و شب پخش میکنیم. توی دادگاه دوم موضوع باید حول جاسوسهای خارجی و گروهکهای مخالف بچرخه جاسوسها ترجیحا از چند کشور دشمن باشند بهتره . اونا باید ارسال گزارشات به روساشون رو توضیح بدهند و با حرفاشون کودتای رنگی و مخملی توجیه بشه. اعضای کروهکها هم باید خودشون رو تو این دادگاه نشون بدن.در این دادگاه چندتا وکیل رو از شب قبل از دادگاه مطلع میکنیم تا از متهمان دفاع کنند که نگویند وکیل تو دادگاه نبوده. بعد از دادگاه دوم پشت تریبونهای عمومی میگوییم که چرا دونه درشتها دستگیر نمیشن، تا زمینه رو یواش یواش برای دستگیری اونها فراهم کنیم.در دادگاه سوم همه باید بگن که سران ما در توهم بودن ، چیزی برای از دست دادن نداشتن ، اونا مقصرند و سران ما از بیتالمال دزدی میکردند و خرج تبلیغات اونا از بیتالمال به دست میومده اگر اسم یکی از دونه خیلیدرشتها رو هم بردند اشکال نداره کسی که جرات نمیکنه به دونه خیلی درشتها چپ نگاه کنه هیچ اتفاقی نمیفته. این مورد بیتالمال روی مزه آش تاثیر به سزای داره.باید دقت کنیم تو هر دادگاهی در مورد یک موضوع صحبت بشه که مخاطب نتونه فکری جز چیزی که ما میخواهیم بکنه و خیلی خوب قانع بشه.در ضمن درحین آشپزی نباید به دونه درشتهای مخالف اجازه استفاده از رسانه های ملی رو داد.
آش آماده است. یه آش داغ با یک کیلومتر مخمل رنگی . لازمه بگم که این آش به دلیل داشتن مواد مصنوعی و شیمیایی بسیار ، به خورد هرکسی نمیره.
یاد ضربالمثل "آش نخورده و دهن سوخته " افتادین ، نه؟ .
با تشکر خدانگهدار.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 6:28  توسط
|
ای پاکییییی که وگفتی یعنی چه؟
دکتر محمود احمدی نژاد روز پنجشنبه 29 مرداد در یک برنامه زنده تلوزیونی به معرفی وزرای کابینه دهم و بیان معیار های انتخاب وزرا پرداخت ایشان در مورد معیارهای عمومی چنین بیان کردند:« کسی را که انتخاب می کنیم باید انسانی مومن، پاک، مردمی، ساده زیست، شجاع و اهل تصمیم گیری باشد».
در این مورد چند نکته قابل تامل است.
آقای علی آکبر محرابیان وزیر صنایع در دادگاه عمومی تهران طی شکایتی از طرف آقای فرزاد سلیمی محکوم به ثبت اختراع ایشان با عنوان «اتاق امن » به نام خود شدهاند. این شکایت در سال 84 مطرح و درسال 88 به نتیجه رسیده است و در دادگاه تجدبد نظر هم تایید شده . البته در خبری از پایگاه خبری تابناک دیدم دادستان تهران این حکم را ابطال کرده و آن را توطئه برای تخریب چهره مسئولین کشور خوانده است. اصل خبر را که خبرگزاری تابناک منتشر کرده از اینجا بخوانید وخود قضاوت کنید.


ایران خود رودر زمانی که آقای منطقی مدیر عامل بودند سود 300 میلیارد تومانی اعلام کرده اما با تغییر مدیریت شرکت به آقای نجمالدین این سود به ضرر 177 میلیارد تومانی تبدیل شده است آن هم در مدت چند ماه. به همین خاطر یک کمک هزارمیلیارد تومانی به این شرکت تعلق کرفته که 500 میلیارد آن کمک بلاعوض ومابقی وام کم بهره است.
در مورد آقای کردان فکر میکنم همه به اندازه کافی اطلاع دارند . آقای کردان در حال حاضر به سمت بازرس ویژه رئیس جمهور برگزیده شدهاند.
و همین طور جعل اسناد و مدارک 3 جودوکار تیم ملی در طی چهار سال که در فدراسیون جودو اتفاق افتاده که ریر نظر آقای علیابادی فعالیت میکرده و هم اکنون آقای علی آبادی به عنوان وزیر پیشنهادی آقای احمدی نژاد برای وزارت نیرو معرفی شده .
مسائل فوق اگر از مصادیق «ناپاکی» نباشند از مصادیق بیکفایتی هستند و با معیارهای ذکر شده توسط رئیسجمهور هم خوانی ندارد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:7  توسط
|